تبلیغات
قصه گویی شاهنامه فردوسی (دستان118) - مطالب آبان 1396

ندیس‌هایی که با جانت سخن می‌گویند

آمیزش شاهنامه و تاریخ در سرای سعدالسلطنه قزوین

خبرنگار امرداد: نگار جمشیدنژاد

 اینجا تندیس‌های سفالی از آمیزش تاریخ و شاهنامه سخن می‌گویند، آب و خاک و هنر با هم درآمیخته‌اند تا از ژرفای استوره بلندای تاریخ را پیش چشمت بیاورند.

پشت قاب‌های شیشه‌ای‌ گنج‌خانه‌ای که در سرای بهشتیان کاروان‌سرای تاریخی سعدالسلطنه‌ی قزوین برپاست چهره‌های اساتیری شاهنامه آرام و خاموش طنین گام‌های بازدیدگنندگان را به تماشا نشسته‌اند. این چهره‌های اساتیری که هرکدام نماد بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین به‌شمار می‌آیند ساخته‌ی دست یکی از دلبستگان این تاریخ پر نازش است. رضا ازی محمدی، آن‌چنان اساتیر بر دل نشسته‌ی  شاهنامه را با سرانگشتان احساس با آب و گل سرشته و به نمایش درآورده است که گویی از گلوی خاموش این تندیس‌ها آوای خروشِ حماسه و دلدادگی، زایش و مرگ، شور پهلوانی و شکوه میهن‌دوستی از پشت هزاره‌های تاریخ سربرآورده و به‌گوش می‌رسد.

داستان بیژن و منیژه

بخشی از داستان زال و سیمرغ

نبرد رستم و اسفندیار

چوگان‌بازی در شاهنامه

چوگان بازی در شاهنامه

داستان زاده شدن رستم

جنگ هماون، رویارویی ایرانیان با خاقان چین

گذر سیاوش از آتش

نبرد سهراب و گردآفرید

جان‌سپاری آرش در رهایی تیر

فرتور از مژده شهریار است.

منبع: سایت امرداد


گویم سخن فراوان...

شاهنامه و داستان

حشمت الله ریاضی در کتاب "برگردان روایت گونه داستانها و پیامهای شاهنامه فردوسی به نثر" می نویسد: " او مدینه فاضله و جهان ایده آلی و خود ایده آلی غیر واقعی نمی سازد.قهرمانانی که خلق می کند؛کاملا واقعی هستند ؛ می خورند ؛ می آشامند ؛ راست می گویند ؛ اما اگر مصلحت باشد دروغ هم می گویند...ص 10" بااین مقدمه کوتاه نگاهی هر چند کوتاه به برخی از ویژگی های قهرمانان شاهنامه  که موجب ملموس شدن آنها می شود می اندازیم .یاد آوری این نكته ضروری است كه از نظر جغرافیایی؛وقتی توران در آن سوی مرز رودخانه جیحون؛ سودای جنگ و تصرف ایران را در سر می پروارند ؛ این عامل به طور طبیعی باعث بروز جنگهای مختلف بین دو دولت می شود.ساده انگارانه است که به دلیل ایرانی بودن فردوسی؛ نگاه وی را به این نوع کشمکشها جانب دارانه و ملیتی  بدانیم.زیرا به طور كلی ویژگی های  خوب و بد در هر دو جناح تورانیان و ایرانیان دیده می شود. در ایران کیکاووس پادشاهی سبک عقل حکمرانی می کند كه بدون در نظر گرفتن مصلحت عمومی؛ سودای تصرف مازندران( منظور مازندران كنونی نیست) را در سر می پروراند و در توران افراسیاب که كاردان تر بوده و  سپهسالاری خردمند ؛ مصلحت جو و یارِ سیاوش ایرانی به نام پیران ویسه را در اختیار دارد.می توان عنوان كرد كه ماجرای كشته شدن سیاوش از تاروپود رفتارهای خودسرانه كیكاووس در جبهه ایران ؛ و مصلحت جویی پیران ویسه و حسادت پشنگ كه افراسیاب را بر می انگیزاند  شكل می گیرد.نكته دیگر اینكه حداقل در برخی از داستانهای فردوسی نیروهای شر و خیر نسبت به همدیگر قدرتی متعادل دارند.صرف نظر از رستم كه پرداختن به او بحث دیگری خواهد بود؛اما نیروی قهرمان منفی(آنتاگونیست) كمتراز نیروی قهرمان مثبت( پروتاگونیست) نیست. به همین دلیل باور پذیر نیز می شود: "زجوشن سواران و زخم تبر -  همی سنگ خارا برآورد بر" ؛ " همه تیغ و ساعد زخون بود و لعل-   خروشان دل خاك در زیر نعل" ( برگردان روایت گونه داستانها... ص 179) . این نوع پرداخت به خوبی نگاه بی طرفانه فردوسی را نسبت به موضوع؛ و بدون تعصب به مرزهای جغرافیایی عنوان می كند.بنابراین از یک نگاه ؛داستانهای شاهنامه می تواند نزدیکی معنا داری به ساختار داستانهای امروز داشته باشد.این عامل می تواند بیشتر در عنصر قهرمانان ؛آن نهفته باشد. رستم و سهراب ؛ اسفندیار ؛ افراسیاب ؛ پیران ویسه ؛ کیکاووس ؛ سودابه ؛ سیاوش و... ضمن اینكه اصل و نسب و شناسنامه دارند؛ براساس منطق و بن مایه قصه ها ؛ با هم جنگ و کشمکش دارند.مشخص است كه اعمال و رفتار شخصیت های داستان امروزی ؛ خیرِ مطلق و شر در آن راه ندارد.بلکه رفتارها به دلیل شرایط آنها شکل می گیرد.به اصطلاح با خاکستری شدن آنهاست که رنگ و بوی زندگی واقعی به آنها داده می شود.( نگاه كنیم به سام ؛كه چگونه فرزندش زالِ سفید مو را به كوه و بیابان می سپارد و بعد از این اقدام ناپسندِ خود توبه می كند.). پرداختن به درونیات آدمها و عدم اتکای مطلق به دنیای حوادث نیز رکن مهمی در ملموس شدن آنها ایفا می کند.جنگ بین رستم و سهراب بیشتر از آنكه یك حادثه بیرونی را بیان كند ؛ حادثه درونی پدر و پسر را  به نمایش می گذارد تا به یك تحلیل عرفانی برسد.در اینجا به یکی از قهرمانان مهم شاهنامه نگاهی كوتاه می اندازیم.رستم پسر زال ؛ نماد پهلوان ایرانی است.او از مراحل دشوار هفت خان خود می گذرد تا به تدریج جاده تکامل را طی كند.گذشته ازاینکه هفت خان قبل از رویای رویی رستم با سهراب اتفاق می افتد اما این واقعه ؛ با داستانِ رویا رویی رستم با اسفند یار نیز وجه اشتراکی دارد که از او یک ابر مرد و رویین تن نمی سازد ."وقتی سهراب ؛رستم را به خاک می افکند ؛رستم به حیله و فریب متوسل می شود"( داستانها وپیامهای شاهنامه فردوسی به نثر-ص 106دکتر حشمت الله ریاضی) همین اتفاق در رویارویی رستم با اسفندیار به شکل دیگری ساخته و پرداخته می شود.رستم از قدرت اسفند یار که  انگیزه ای كوركورانه از تبلیغ و گسترش دین ندارد درمانده می شود و به سیمرغ پناه می برد و راه از میان بردن اسفندیار را از سیمرغ چاره می کند.او با تیری كه از چوب درخت گز می سازد فقط باید چشمان اسفند یار را نشانه رود.گذشته از اینكه استفاده از نماد و تمثیل نقش مهمی را در داستانهای فردوسی ایفا می كند ؛اما چه در رویارویی با سهراب و چه با اسفندیار؛ فردوسی آنها را با واقعیت ملموس می آمیزد. رستم در مقابله با سهراب به یک برتری جو تبدیل می شود که به احساس گرایی وی غلبه می کند(پسرش را می کشد). این موارد می تواند برخی از عواملی باشند که شاهنامه را به داستان امروزی نزدیک و ضمن حماسی و اسطوره بودن آن به واقعیتهای ممکن نیز سمت و سوق داده می شود.

مجید رحمانی/ 1396